گفت به خدااگه من حرفی زدم ببخشید
فربد که اخلاقشو میدونی کلی حرف بار من میکنه زنگ زده چیزی گفته؟! گفتم نه! خب واقعاهم نگفته بود ولی به در گفته بود دیوار بشنوه!!!
یکم دیگه که حرف زد اشکام ریخت اینقدر دلم از دستش پر بود دلم شکسته بودکه فقط دوست داشتم زار بزنم
گفت تورو خدا گریه نکن پاشو برو صورتت بشور
منم که اشکام بند نمیومد گفتم خودش میاد دست من نیست
خلاصه که خداحافظی کرد و رفت و من دوباره یه دل سیر گریه کردم خالی که شدم تعطیل کردم و رفتم خونه
امشب مادرشوهر دعوتمون کرده بود و عروسشو پاگشا کرد ولی شب نموندم مامانم گفت دوست داری بمون محمد هم گفت دوست داری بمون راحتی بمون منم یه دنده گفتم میرم خونه راحتترم اینجا خجالت میکشم توکه خونه ما نمیای منم نمیمونم طفلکی گروکشی کردم
نوشته شده در جمعه ۱۳۹۶/۰۶/۱۰ساعت 1:50 توسط نرگس|
حس باران...ما را در سایت حس باران دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 28