عروس شدن

خرید بک لینک
سه روزه که رسما اسم یه مرد مهربون اومد توی شناسنامه م

بگذرم ازین که وقتی همه فامیل فهمیدم چقدر خوشحال شدن و احساس کردم خوشحالی شون واقعیه. عمه بزرگ که وقتی زنگ زد بهم سرکار بودم و پشت تلفن گریه میکرد

برادرم که خارج بود و بعد عقد توی حرم تمام تلاششو کرد و تلفنی با من و شوهرم صحبت کردو تبریک گفت...

دختر دایی ها و دختر عمه ها توی تلگرام پیام تبریک فرستادن و بعدا هم حضوری تبریک گفتن و مامان همه کسایی رو که برای عقد بالا سرحضرت دعوت کرده بود برای مهمونی بعدش خونه دعوت کرد و البته همه هم اومدن حرم یعنی اینقدر براشون مهم بودم توقع نداشتم دخترعموی مامان هم بیاد یا مادرشوهر دخترداییم هم بیاد دستشون درد نکنه

دیشب با شوهرم رفتیم که حلقه نامزدیمون رو کوچیک کنیم توی ماشین میگفت من اگه میدونستم زن گرفتن اینقد خوبه 10 سال پیش این کارو میکردم

رئیسم این چند روزه کلی سربه سرم گذاشته مثلا راه کار داده که چطوری گربهه رو بکشم

و تهش میگه خداییش تو از شوهرت خیلی سرتری منم گفتم بجاش پسر خوبیه اشکال نداره

نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۶/۰۵/۲۳ساعت 18:16 توسط نرگس|

حس باران...

ما را در سایت حس باران دنبال می‌کنید

برچسب: عروس, نویسنده: بازدید: 31 تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 3:59

صفحه بندی